نشست "فراماسونری و نقش آن در تحولات تاریخ معاصر ایران"
مؤسسه مطالعاتي روشنگر، سلسله نشستهای تخصصی را تحت عنوان "شناخت جریانهای معاند با فرهنگ انقلاب اسلامی ایران" به منظور شفافسازي ماهيت و اهداف فرقهها و جريانهاي معاند برگزار ميكند. اولين نشست از اين سلسله نشستها با موضوع "فراماسونری و نقش آن در تحولات تاریخ معاصر ایران" اسفندماه سال گذشته با حضور اساتید و پژوهشگران و با سخنرانی آقای "قبادی" کارشناس فراماسونری در دهتر مؤسسه برپاشد.
آقای قبادی با تأکید بر اینکه برای شناخت هر جریان باید ابتدا به ماهیت آن پرداخت، گفت: برای شناخت فراماسونری باید به مبانی نظری، نحوه شکلگیری، خاستگاه این جریان و روند تغییرات آن در طول تاریخ توجه کرد. فراماسونری در غرب و به خصوص انگلستان ریشه دارد. وقوع رخدادهایی مثل رنسانس، اومانیسم، پروتستانیسم، انقلابات علمی و در نهایت انقلاب صنعتی در غرب سبب شد که این کشورها به پیشرفت زیادی دست یابند و برای تولید خود نیاز به مواد اولیه پیدا کنند، در نتیجه شروع به استعمار کشورهای جهان سوم چه از نظر نظامی و چه از نظر نفوذ فرهنگی کرد تا این کشورها را تحت سلطه خود درآورد و به منابع مرد نیاز دست یابد. در همین مقطع بود که انگلستان جریانهایی مثل قادیانی، فراماسونری، بابیگری، بهائیگری و... را برای نفوذ فرهنگی و تسلط هرچه بیشتر در کشورهای منطقه به راه انداخت.
وی ادامه داد: فراماسونری در این مقطع به عنوان یک سازمان مدرن، مسئول بهرهبرداری از تئوری نوگرایی یعنی الگوسازی از کشورهای اروپایی برای کشورهای عقبافتاده بود. در ایران این امر با رشد جریان روشنفکری همزمان بود. برای مثال اولین فراموشخانه را در ایران "میرزا ملکم خان" که سردمدار روشنفکری بود، ایجاد کرد. در واقع فراماسونری، کارگزار استعمار برای یاری کردن تئوری نوگرایی در کشورهای جهان سوم بود.
قبادی با مطرح کردن این پرسش که آیا فراماسونری ابزار استعمار بوده یا برعکس، گفت: متأسفانه عدهای فراماسونری را طوری بزرگ میکنند که گویی استعمار ابزاری برای فراماسونری بودهاست. باید دید این برجسته کردن به خصوص حالا که دست این جریان از کشور ما کوتاه شده، به نفع استعمار است یا ما؟
وی خاطر نشان کرد: اگر بخواهیم راجع به فراماسونری و به خصوص اشخاصی که در آن عضویت داشتند قضاوت کنیم باید مقاطع زمانی مختلف آن را در نظر بگیریم. گفته میشود نام سید جمالالدین اسدآبادی، کمالالملک، دهخدا، مصدق، آیتا... سید محمد طباطبایی، دکتر حسابی و... در اسناد فراماسونری موجود است. هنگام تحقیق در رابطه با این اشخاص باید مقطع زمانی که آنها عضو فراماسونری بودند را در نظر گرفت. مثلاً 150سال پیش که عدهای نخبه عضو انجمنی به نام فراماسونری بودند، نه حزبی بوده و نه گروه و دستهای و این با فراماسونری که امروز در افکار عمومی ماست قدری متفاوت است و فضای آن دوره با زمان شریف امامی و هویدا به عنوان افرادی فاسد که وابسته به رژیم و بیگانگان بودند، فرق دارد.
زمانی سیدجمالالدین اسدآبادی وارد فراماسونری شد، این تشکیلات محدود بود و در ایران حضور نداشت و در مصر و اروپا بود. درست است که در آن زمان وابسته به مصر و اورپا بود ولی فضای آن با دوره پهلوی متفاوت بود بنابراین اگر سید جمال را درکنار امثال هویدا قرار دهیم، مخاطب آنها را یکی میداند و تصور میکند که سید جمال هم مانند آنها دنبال پست و مقام بودهاست.
در دوران ضعف قاجار عدهای از روشنفکران که علیه استبداد قاجار مبارزه میکردند، میخواستند از جریانات فراماسونری و شبهفراماسونری در این راه استفاده کنند. اگر به شرایط زمانی مختلف توجه نشود، ممکن است تصور شود که همه کسانی که در طول تاریخ عضو لژهای مختلف بودند، مثل هماند در صورتی که اینطور نبوده و عدهای هم در راستای آزادیخواهی به این جریانات کشیده شدند. اگرچه نمیتوان منکر وجود عناصر وابسته، جاسوس و خائن در لژهای مختلف بود.
این کارشناس درباره تاریخچه ورود فراماسونری در ایران گفت: فراماسونری از 300 سال پیش در انگلستان آغاز و از 200 سال قبل (اوایل قرن نوزدهم) وارد ایران شد. اولین لژ را میرزا ملکم خان تحت عنوان "فراموشخانه" در ایران ایجاد کرد. بعد از ترور ناصرالدین شاه لژ "جامعه آدمیت" ایجاد شده که در جریان مشروطه نقش داشتند. یک سال پس از مشروطه یعنی در 1907م/1286ش لژ بیداری وابسته به لژ گراند اوریان فرانسه* شکل گرفت و توانست عده زیادی از نخبگان را جذب کند. دو لژ اخیر در انحراف مشروطه نقش اساسی داشتند و حتی در کشتن شیخ فضلا... نوری هم مؤثر بودند.
در دوره رضاشاه فعالیت این لژها متوقف شد و تا دهه1320 که محمدرضا روی کار آمد، فعالیت تشکیلاتی فراماسونری در کشور وجود نداشت ولی صدراعظمهای وقت مثل فروغی غالباً فراماسونر بودند. با وجود تعطیلی لژها اکثر نخستوزیران و مشاوران رضاشاه فراماسون بودند و حتی گفته میشود ایدههای تجددگرایی مبتذل را هم رضاشاه به وسیله نخبههای فراماسون مثل فروغی، تقیزاده و... ایجاد کرده بود.
از اواخر دهه 20 که زمینه شکلگیری نهضت ملی فراهم میشود، شخصی به نام "خلیل جواهری" که از بیروت و سوریه برخاست و عضو فراماسونری وابسته به گرانداوریان فرانسه بود، به ایران آمد، با فراماسونها تماس گرفت و با کمک افراد وابسته به رژیم پهلوی و انگلستان، "لژپهلوی" به عنوان اولین لژ با ساختار جدید ایجاد شد.
قبادی با بیان اینکه این لژ در 1334منحل شد گفت: لژ پهلوی در کودتا علیه نهضت ملی تأثیر داشت و به روند پیروزی آن کمک کرد. بعد از کودتا لژ پهلوی که وابسته به گراند اوریان فرانسه بود میخواست فعالیتش را از نو آغاز کند اما انگلیسیها که نمیخواستند فرانسویها در ایران نفوذ داشته باشند با آن مخالفت کردند به همین دلیل "لژ مولوی" وابسته به لژ بزرگ ملی فرانسه (که خود وابسته به انگلیس بود) ایجاد شد. وقتی تعداد لژها به سه لژ ارتقا یافت یک گراندلژ (لژ بزرگتر) برای مدیریت سایر لژها در کشور ایجاد شد.
وی افزود: بعد از لژ مولوی، لژ تهران به عنوان اولین لژی که مستقیماً وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند بود در سال1337 ایجاد شد. در واقع این اولین لژ انگلیسی بود که برای ایرانیان شکل گرفت که به دنبال آن لژهای بعدی هم ایجاد شدند.
مدتی بعد عدهای از جمله تقیزاده، حسین علا و انتظام "لژ مهر" که وابسته به لژهای آلمانی بود ایجاد شد که البته خود این لژهای آلمانی هم تحت نفوذ انگلستان بودند. به تبع این لژ، لژهای آلمانی دیگری مثل"آفتاب"، "ستاره سحر"و... ایجاد شدند. اندکی بعد کسانی مثل شریف امامی که عضو ستاره سحر بود، تقیزاده، انتظام و...لژهای مستقلی را ایجاد کردند که در اصطلاح به آنها "لژهای غیرقانونی" میگویند زيرا لژی قانونی است که مورد تأیید انگلستان باشد. تا سال1350و مقطعی از55-1354این لژهای مستقل آلمانی به صورت غیرقانونی فعالیت میکردند. اینها لژهای مستقل ملی ایران بودندکه وابستگی به جایی نداشتند.
قبادی به عنوان نمونهای از تأثیراتی که فراماسونها در ایران داشتند به دوران نخستوزیری "منوچهر اقبال" در1339 اشاره کرد و گفت: لژ تهران در آستانه انتخابات دوره بیستم مجلس علیه دکتر اقبال (که خود فراماسون بود ولی گرایش به امریکا داشت) اقداماتی را انجام داد. این لژ به "مظفر بقایی" که به ظاهر شخصی انقلابی سیاسی بود امکاناتی داد تا علیه اقبال اقدام کند. وی سازمان نگهبان آزادی را ایجاد کرد که علی الظاهر انتخابات آزادانه را کنترل کند در صورتی که در پشت صحنه آن، فراماسونها بودند. با این اقدامات در نهایت دوره بیستم مجلس منحل شد و تا 1342 انتخابات مجلس نداریم تا زمانی که علی امینی روی کار آمد. این یکی از تأثیراتی است که فراماسونها توانستند به وسیله بقایی بر روی انتخابات مجلس داشته باشند.
وی درباره وضعیت فراماسونری در دهه40 و وقایع 15خرداد و سرکوب مردم بیان کرد: در اوایل دهه 40 فراماسونها فعالیت خود را تشدید کردند. انگلستان در این مقطع برای اینکه نفوذ خود را گسترش دهد شروع به جذب افراد جدید و توسعه لژهای فراماسونری کرد. شاه هم میخواست فراماسونری را زیر نفوذ دولت خود قرار دهد بنابراین درخواست تأسیس لژ بزرگ ایران را مطرح کرد که در ابتدا اروپاییان با آن مخالفت کردند ولی نهایتاً این لژ ایجاد شد.
قبادی در پایان تأکید کرد: فراماسونها معمولاً سیاستشان این بود که به عنوان یک سازمان مدرن، نخبگان سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را جذب میکردند و از این طریق تأثیراتی در جریانات کشور داشتند در این میان انگلستان از نفوذ و قدرت بیشتری برخوردار بود. اگر روسیه، فرانسه و امریکا میخواستند در کشور فعالیتهایی داشته باشند، در نهایت در ید قدرت انگلیس قرار میگرفتند. مثلاً گفته میشود که روسها در ایجاد بابیت و بهائیت مؤثر بودند ولی در نهایت انگلیسیها آن را مدیریت کردند. در دوره قاجار هم بسیاری از قراردادهای استعماری را فراماسونها انجام میدادند. آنها همچنین در انحراف نهضت مشروطه و کودتا علیه نهضت ملی نقش داشتند. بعد از نهضت ملی، فراماسونها در همه جای مملکت نقش داشتند و تمام شور مملکتی ما را تحت نفوذ قرار داده بودند. در واقع دوره پهلوی، یک دوره آرمانی برای جریانات انحرافی از جمله فراماسونری بود که با پیروزی انقلاب اسلامی بساط آنها برچیده شد.
*در فرانسه دو دسته لژ وجود داشت که یکی لژ گراند اوریان وابسته به دولت فرانسه و دیگری لژملی فرانسه وابسته به فراماسونری انگلستان بود.
اینجانب سید کاظم موسوی با عنایت خداوند تبارک و تعالی قصد دارم در این وبلاگ مستنداتی از تاریخ معاصر ایران عزیزمان را به سمع و نظر شما کاربران گرامی برسانم. لذا از همه شما ایرانیان غیرتمند و وطن دوست تقاضا دارم در این راستا با من همیاری کرده و نظرات ، انتقادات و پیشنهادات سازنده اتان را به این وبلاگ یا ایمیل نویسنده ارسال فرمائید. بسیار متشکرم.